بشمار يك... دو... سه ... .
مدتي هست كه حس مي كنم قلم هنرم خشك شده .
ديگه نمي تونم ساده وروان بنويسم. چيزي هست كه مانعم مي شود.يه حس، يه حال ،يه لحظه...
لحظه هام رو گم كردم . لحظه هام خسته شدن .از همه چيز وهمه كس فرارين .
لحظه!لحظه!
با تو هستم . چرا اينقدر عجله داري ؟چرا نمي ذاري لذت ببريم از گذر زمان ؟
هر لحظه ،هر ثانيه ،هر... يه عمره . چرا نمي ذاري شادي كنيم؟
دلم مي خواد بعضي لحظه ها رو مال خودم كنم.دائمي ،براي هميشه مثل لحظه هاي كودكي ،مثل لحظه هاي انتخاب ،مثل لحظه هاي ناب تفكر ،مثل لحظه هاي دوستي ،لحظه هاي شادي ، لحظه هاي محبت ،لحظه هاي نگاه ...
مي خوام لحظه هامو مرور كنم،دنبال چي ؟!
دنبال يه حس ناب ،
دنبال تازگي وصداقتام ،
دنبال لحظه ي پاكي وجود ،
ياد خدا،
نغمه هاي كودكانه ي صدام .
اما اين لحظه به من وقت نمي ده سريع مي ره ،اگه من دنبالش نرم ،كم بيارم ،گم مي كنم كجا برم' با كي برم، چرا برم... .
اگه لحظه نباشه من مي ميرم،دق مي كنم،آخه من تنها بي اون چي كار كنم ؟!
آهاي شادي ،شادي دائمي من ،توبگو لحظه نره.
آخه داره زود مي ره.
تا ميام بگم كيم ،كجا يي ام ،قهر مي كنه !
بهش مي گي ؟
- نه نمي شه!
آهاي دوستي ،دوستي لطيف من ،تو بگولحظه نره،
منو تنها نذاره .
آخه من خسته شدم از اين همه عجله
ميترسم ، مي ترسم از روزي كه ،نتونم دنبال لحظه هام برم.
يه جايي كم بيارم،
تموم كنم،
توي دنيا نباشم،
خسته بشم،
آرزو به دل بشم،
تو روخدا بهش بگو يواش بره .
- نه نمي شه !
آهاي كودكي هام،
صداقت بچگي هام،
شما بگيد لحظه نره.
اگه اون سريع بره شما رو از ياد مي برم.آخه من چه كار كنم؟
نميتونم لحظه رو درو بزنم!
اگه به پشت سرم نگاه كنم،لحظه الانمو از دست ميدم.
خب بهش بگيد نره!يا اگه مي ره با اين سرعت نره.
- نه،نميشه!
پس حالا من چه كار كنم؟
آهاي لحظه،با ت هستم،
صبر كن،
فرار نكن.
قول ميدم ديگه نگم:بمون....نرو...
ميخواي برو،ميخواي نرو... .

