دلم گرفته
از كه يا از چه نمي دانم
نگاهم محزون شده
دستانم بي رمق
پاهايم بي قدرت
از نامردي ها دلم گرفته
از سردي ها
از غروب
ميدونم خدايا
تو رو تو وجودم گم كردم
خدايا ،معلقم
خسته
كمكم كن كه در اينجا بيشتر از هر چيز و هر كس به تو نيازمندم
خدايا،صبرم را زياد كن
سردي احساس را از من دور كن
دلم رو پاك و روشن كن
ديدم را گسترده
نگاهم را صادق
قلبم را بزرگ
بزرگ
نوشته شده توسط عطيه سادات مرادي در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 20:56 | لینک ثابت |

